گزارش صدیقه مالکی فرد از ملاقات با سید هاشم خواستار

گزارش صدیقه مالکی فرد از ملاقات با سید هاشم خواستار

روز یکشنبه ۶بهمن۱۳۹۸ساعت۱۶به اتفاق فرزندانم با همسرم آقای سیدهاشم خواستار (زندانی زندان اطلاعات مشهد ﴾ درمحل سالن احضار وارشاد اطلاعات مشهد ملاقات کردیم.

بعد از سلام و احوالپرسی وابلاغ سلام دوستان و همکاران فرهنگی ایشان متقابلا خدمت همه دوستان و همکاران سلام رساندند.

از برگزاری جلسه دادگاه از ایشان پرسیدم (روز۲۸دیماه جلسه دادگاه ایشان وآقای محمد نوریزاد در شعبه ۴دادگاه انقلاب مشهد بصورت غیر علنی برگزار شده بود) خلاصه ای از گفته های ایشان در دادگاه که به خاطرم مانده جهت اطلاع دوستان و همکاران عرض می کنم.

ایشان در دادگاه گفته اند.

من گالیله ایرانم شما گالیله ایران را محاکمه می کنید.

شما سیدهاشم خواستار را محاکمه نمی کنید شما آزادی را محاکمه می کنید.

تمام کشورها در سایه آزادی و دموکراسی پبشرفت می کنند. ما در این سیصد سال چون آزادی و دموکراسی نداشتیم هیچ پیشرفتی نکردیم.

قاضی دادگاه گفت آی از دادگاه تقاضای تخفیف دارید؟

گفتم یک سر سوزن تخفیف نمی خواهم ولی اگر یک مورد از مصاحبه ها و مقاله هایم را توانستید در محیط دانشگاهی و علمی رد کنید قول می دهم که سکوت کنم.

آقای قاضی قدرت از قلبهای مردم بیرون می آید نه از لوله تفنگ.

به دلیل درخواست همکاران فرهنگی از ایشان مبنی بر اینکه دفاع ار خودتان را به وکیل واگذار کنید ایشان اطاعت امر دوستان کردند و دفاع را به وکلابشان آقای آقاسی وآقای مکی واگذار کردند.

از وضعیت ایشان در اداره اطلاعات پرسیدم گفتند مدتهاست که ما در اینجا آفتاب را ندیده ایم از حداقل امکانات مثل تلویزیون روزنامه مجله کاغذ قلم تلفن و……محرومیم.

ایشان از علت فاصله های طولانی ملاقات پرسیدند گفتم متاسفانه از روزیکه پرونده شما از دادسرا به دادگاه آمده گرفتن ملاقات خیلی سخت شده و برای دادن ملاقات هیچ برنامه ای ندارند

ایشان گفتند وقتی دیدم فاصله ملاقاتها طولانی شده حدس می زدم که در دادن ملاقات شمارآذیت می کنند. لذا برای اینکه شما نگران نشوید ایندفعه برای ملاقات آمدم ولی اگر درمورد ملاقات هفته ای و تلفن زدن هر روزه به قانون خودشان عمل نکنند و بخواهند شما را اذیت کنند دست به نافرمانی مدنی در زندان می زنم .

چون دوست ندارم ملاقات و عمل به قانون را از آنها گدایی کنید …..ساعت ۴:۳۰دقیقه وقت ملاقات تمام شد آقای را بردند زندان اطلاعات ما هم برگشتیم به خانه.

Author: sahar_irana