چرا ایران در بدترین و تاریکترین لحظه تاریخ خود قرار دارد؟

چه کسانی براندازند؟ آیا معلمان برای براندازی اعتراض می کنند؟ آیا بازنشستگان خواهان براندازی هستند؟ آیا کارگران با اعتصاباتشان در پی براندازی اند؟ مالباختگان چطور؟ دانشجویان؟ کارمندانِ ادارات مختلف؟ جامعه پزشکان و پرستاران و کادر درمان؟ مردمی که در اعتراض به گرانی هر از گاهی اعتراضی می کنند چطور؟
اگر با خودمان رو راست باشیم، می بینیم که بیشتر گروهها و اصنافی که اعتراض و اعتصاب میکنند، برای بهبود وضع معیشتی شان است، به عنوان مثال اگر طرح رتبه بندی فرهنگیان به نتیجه برسد، آنها دیگر اعتراضی نخواهند داشت و تنها در پی بهبود وضعیت معیشت خویشند. بازنشستگان خواستار اجرای همسان سازی و ترمیم عادلانه ی مستمریها هستند، و اگر معوقاتشان را دریافت کنند، به زندگش عادی خود می پردازند. کارگران هم همینطور. همه و همه در پی لقمه نانی هستند که اگر به کف آرند، دیگر اعتراضی ندارند همانگونه که آنان که غم نان ندارند تا کنون اعتراضی نکرده اند.
عامل اصلی بحران کنونی کشورمان، سکوتِ اقشار مختلف جامعه در مقابل فسادها و جنایاتِ جمهوری اسلامی از ابتدای پیدایشِ‌ آن بوده است، و نتیجه اینکه اکنون ایران در بدترین و تاریکترین لحظه تاریخ خود قرار دارد و اسفناکتر آنکه بسیاری از ما به این بدترین ها عادت کرده ایم.
افراد معترضی که عکس خامنه ای جنایتکار را تجمعاتشان استفاده میکنند و از او طلب کمک دارند، براندازند؟ آیا در این تجمعاتی که برگزار کرده اند، هیچگاه نامی از آبان خونین بردند؟ مگر نمی توانستند اعتراضاتشان را به سالگرد ابان خونین گره بزنند؟ نکردند، چون تنها غم نان دارند و آزادیِ پامال شده شان اهمیتی ندارد. آنها از ظالم می خواهند که عدالت را اجرا کرده و حق و حقوقشان را بدهد.
شاید می توان گفت که یکی از گروههای برانداز واقعی، فعالین محیط زیست هستند که نه فقط برای بهبود وضعیت معیشتی خود که برای حفظ محیط زیست کشور هم اعتراض می کنند.
وضعیت مملکت آنچنان گل و بلبل است که هر کسی کلاه خود را چسبیده که باد نبرد. و زمانی لب به اعتراض می گشاید که کلاهش را باد فرسنگها آنطرفتر انداخته است. و دردناکتر آنکه تنها در پی پس گرفتن کلاهش بر میآید و نمی خواهد طوفان را متوقف کند.
چند روز پیش دیدئویی از دستگیری علی حسن بهامین معلم یاسوجی در فضای مجازی منتشر شد. دو نفر زیر بغلش را گرفته اند و به ضرب زور و کتک او را وادار می نند که سوار خودرو شود. مامورین سه یا چهار نفر بیشتر نیستندو و اما مردمِ تماشاچی در کنار دیوار به تماشا ایستاده اند. هیچ کس به ضجه های همسرِ معلم توجه نمی کند. هیچ کس حرکتی نمیکند. همه ایستاده اند. همه تماشاچیِ ظلمند. با مظلوم همدردی نمی کنند. و شاید در دل خدا را شکر میکنند که به جای آقا معلم نیستند.
مردم ما هنوز راه طولانیی برای رسیدن به این مهم در پیش دارند که ما میتوانیم. که خشونت را با خشونت باید پاسخ گفت. اگر عیسی وار خشونت پرهیز باشیم، بر دارمان خواهند کرد. مردم باید به این نتیجه برسند که امروز اگر کلاه آقا معلم را باد برد، فردا نوبت ماست. و این طوفان وزیدن گرفته و ناگزیر ما را با خود خواهد برد، مگر آنکه در حمایت از هم بپا خیزیم و بنیان این حکومت دینیِ ضد ایرانی را برکنیم.