محمد شبها با دحیه کلبی لواط میکرد و وقتی مردم علت رفت و آمد دحیه و آخ و اوفهای بلند شبانه را ازش پرسیدند گفت:

شبها بر من آیات خدا نازل میشود و فشار این آیات آنقدر زیاد است که اگر بر کوه نازل شود کوه هم به آخ و اوخ خواهد افتاد و به همین جهت شبها هنگام نزول ایات، آخ و اوخ میکنم. این ایات را فرشتگان در سیمای دحیه کلبی به من میرسانند تا کسی صورت فرشتگان را نبیند.

توضیح: دحیه کلبی یک جوان خوش سیما و خوش تیپ یهودی بود که با محمد لواط میکرد و یکی از علتهای کشتن یهودیان نیز این بود که یهودیها میدانستند محمد همجنسباز است. محمد چون میدانست بقیه همجنسبازها نیز میدانند که او همجنسباز است، دستور داد همجنسبازها را بکشند. محمد علاوه بر همجنسبازی، با دخترک خردسالی بنام عایشه دختر ابوبکر نیز سکس میکرد و عایشه گفته است من کودکی بودم که با عروسکها بازی میکردم و پدرم دست مرا گرفت و به عقد رسول الله درآورد و هنگامی که رسول الله، آلت خود را بر من نمایان میکرد من از خجالت به پایین نگاه میکردم. لازم به ذکر است که محمد در آخرین لحظه عمر خود به عایشه گفته بود پاهایش را باز کند تا محمد سرش را میان پاهای عایشه قرار دهد و بوی واژن عایشه را استشمام کند و سپس بمیرد.