لطیفه ای از عبید زاکانی

مردی را علت قولنج افتاد. تمام شب از خدای درخواست که بادی از وی خارج شود. چون سحر رسید ناامید گشت و دست از زندگی شسته، تشهد می‌کرد، و می‌گفت بار خدایا بهشت نصیبم فرمای!

یکی از حاضران گفت: ای نادان!

از آغاز شب تا این زمان التماس بادی داشتی، پذیرفته نیامد. چگونه تقاضای بهشتی که وسعت آن به اندازه آسمانها و زمین است از تو مستجاب گردد؟

عبید زاکانی

تداوم تجمع اعتراضی بازنشستگان در شهرهای میهن / بازنشستگان خطاب به رئيسی: شش کلاس بی سواد گند زدی به اقتصاد

بازنشستگان در ادامه تظاهرات روزهای قبل خود امروز چهارشنبه ۲۵خرداد هم در یک اعتراض سراسری جهت احقاق خواسته‌هایشان در شهرهای اهواز، کرمانشاه، تهران ، شوش

بیشتر بخوانید