دِینِ شخصیِ خامنه‌ای به محمد یزدی!

محمد یزدی، رئیس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، در حالی درگذشت که -احتمالا در کنار احمد جنتی- بانفوذترین روحانی نزدیک به خامنه ای در سه دهه اخیر محسوب می‌شد.

شروع رابطه ویژه آقای یزدی با دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران، ریشه در دلایلی به‌مراتب فراتر از “همراهی” یزدی با پروژه تثبیت رهبر جدید داشت که در روایت‌های رسمی از زندگی او مورد اشاره قرار گرفته: محمد یزدی در واقع، هم اولین روحانی متِنفّذی بود که به تایید کتبی “اجتهاد” آقای خامنه‌ای پرداخت، و هم اولین مقامی بود که برای اعلام رسانه‌ای “مرجعیت” او پیشقدم شد.

هر دوی این نقش‌ها، به گونه ای معنی‌دار در زندگی نامه‌های منابع حکومتی راجع به آقای یزدی، کمرنگ شده اند.

انتخاب علی خامنه ای به عنوان رهبر جدید در ۱۴ خرداد ۶۸، اگرچه به معنی تایید “ضمنیِ” اجتهادش در مجلس خبرگان تلقی می‌شد، ولی او هنوز مراحل حوزوی لازم را برای رسیدن به این درجه طی نکرده بود. از جمله این مقدمات، تدریس خارج فقه بود که بالاترین مرتبه دروس مذهبی در حوزه‌های علمیه محسوب می‌شود.

برای جبران همین نقیصه بود که آقای خامنه ای از خرداد ۶۹، جلسات تدریس خارج فقه را شروع کرد و همزمان، نظام بسیج شد تا برای تایید مرجعیت رهبر، از روحانیون متنفّذ وقت شهادتنامه کتبی بگیرد.

محمد یزدی که رهبر جدید او را در ۲۴ مرداد ۶۸ به ریاست قوه قضاییه نصب کرده بود، در اینجا پیش از دیگر روحانیون ارشد به میدان آمد و با انتشار متنی مکتوب، اجتهاد مقامِ منصوب کننده خود را تایید کرد. او در نامه ای به تاریخ ۲۷ خرداد ۶۹، آقای خامنه‌ای را “مجتهدی عالی ‌رتبه” با تسلط زیاد بر “بر علوم مؤثر در استنباط” دانست که “در مسائل مستحدث و جدید موردِ نیاز جامعۀ اسلامی با اطلاعات وسیع و نظرات دقیق فتاوای جالبی دارد”.

انتشار این نامه، در واقع مسیر را برای صدور نامه های مشابه در ماه های بعد هموار کرد و سپس عبدالله جوادی آملی، محمد فاضل لنکرانی، محمد مؤمن قمی، علی مشکینی، یوسف صانعی و ابراهیم امینی هم با انتشار متن‌های جداگانه، به تایید اجتهاد علی خامنه ای پرداختند.

اما این، تنها “خط شکنی” محمد یزدی برای تثبیت جایگاه حوزوی آقای خامنه ای نبود و او در مقطع اعلام مرجعیت رهبر جدید نیز، به شیوه ای مشابه به ایفای نقش پرداخت. توضیح آنکه حتی اگر کسی مجتهد مطلق باشد (در تمام موضوعات فقهی قدرت استنباط داشته باشد)، خود به خود مرجع تقلید دیگران نمی شود و به طور تاریخی رسیدن به این جایگاه، پس از مراحلی مشخص همچون انتشار رساله و تایید مراجع دیگر صورت گرفته است.

این در حالی است که پس از درگذشت آیت‌الله خمینی در خرداد ۶۸، اگرچه آقای خامنه ای به عنوان رهبر جدید منصوب شد، ولی مرجع تقلید نبود و هنوز چنین ادعایی را هم نداشت. در نتیجه جمعی از روحانیون ارشدِ حکومتی، محمدعلی اراکی را به عنوان مرجع تقلید جدید جایگزین معرفی کردند -که “بقاء بر تقلید میت” را جایز می‌دانست.

بعد از درگذشت محمدعلی اراکی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم طی اقدامی بی‌سابقه، در ۱۱ آذر ۷۳ اسامی هفت نفر را به عنوان “مراجع تقلید” مورد تایید نظام اعلام کرد که طبیعتا علی خامنه ای یکی از آنها بود. هرچند او تا آن زمان رساله ای منتشر نکرده بود تا اگر کسانی قصد تقلید داشته باشند به آن رجوع کنند.

برای تقریب به ذهن وضعیت پیچیده آن مقطع مناسب است یادآوری شود که آقای خامنه ای حدود دو هفته پس از اعلام “مرجعیت” خود، در ۲۳ آذر ۷۳ گفت: “به بنده پیغام می‌دهید که رساله بدهم… بحمداللَّه این همه مجتهدین هستند… البتّه خارج از ایران حکم دیگری دارد. بارِ آنها را من قبول می‌کنم… اما در داخل ایران هیچ احتیاجی نیست.”

آقای یزدی در مصاحبه ای در ۲۵ مهر ۸۹ توضیح داده که چگونه در چنین شرایط حساسی، مجددا برای کمک پا به میدان گذاشته است: “اولین کسی که مرجعیت مقام معظم رهبری را در رسانه‌های عمومی اعلام کرد، من بودم که این مهم را در خطبه‌های نماز جمعه تهران اعلام کردم.”

احمد آذری قمی از اعضای مجلس خبرگان و از مدافعان سرسخت رهبری علی خامنه ای در خرداد ۶۸، بعدها در اظهارنظری متفاوت به انتقاد شدید از همین اقدام محمد یزدی پرداخت. او در نوشته در ۵ آبان ۷۶ تاکید کرد: “جز آقای یزدی کسی ایشان [رهبر] را اعلم و یا حتی مساوی بقیه‌ مراجع نمی داند، و این اعلام نظر آقای یزدی در نماز جمعه مبنی بر اعلمیت مقام رهبری مسلما برخلاف سنّت هزارساله در حوزه های علمی شیعه بوده است.”

خود محمد یزدی هم اذعان داشت اعلام مرجعیت آقای خامنه ای در خطبه‌های نماز جمعه آنچنان عجیب بوده که صدای سایر همفکران او را در آورده: “بنده این کار را در شرایطی که بسیاری از هم دوره‌ای‌ها و دوستان من مخالف آن بودند، صورت دادم؛ برخی همکاران و دوستان به من ایراد گرفتند و حتی با من دعوا کردند.” او در مهرماه ۸۹ اذعان کرد: “کسانی که امروزه به موقعیت علمی و مرجعیت آقا سخت علاقه‌مند هستند، در آن روز به بنده ایراد می‌گرفتند که چرا مرجعیت مقام معظم رهبری را اعلام کردم.”

هرچند آقای یزدی در مورد هویت منتقدان خود توضیح بیشتری نمی‌داد، اما روایت او به خوبی روشن می‌کرد تا چه اندازه نقشی که در جا انداختن مرجعیت رهبر بازی کرده -آن هم در شرایطی که حتی طیفی از “علاقه‌مندان” سرسخت او به این موضوع تن نمی‌داده‌اند- مهم بوده است.

محمد یزدی در دوره رهبری آیت الله خامنه ای، البته چه در مقطعی که ریاست قوه قضاییه یا مجلس خبرگان را بر عهده داشت و چه در زمان عضویت در شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، در پیش بردن دیدگاه های رهبر و مهار سرسختانه منتقدان او از نقش تعیین کننده ای برخوردار بود. او در این جایگاه، به ویژه ابایی نداشت تا هر روحانی یا حتی مرجع تقلیدی که با “نظام” زاویه پیدا کرده بود را، بی‌محابا مورد حمله قرار دهد.

ولی در کنار همه اینها، آنچه جایگاه آقای یزدی در حکومت ایران را حتی از بسیاری از دیگر روحانیون متنفّذ حکومتی مجزا می‌کرد، وامدار بودن شخص آیت الله خامنه ای به او، به خاطر نقشی بود که در دوران دشوار جاانداختن “اجتهاد” و سپس “مرجعیت” رهبر ایفا کرد.

نقشی که درواقع، یادآور بخشی کمابیش سانسور شده از تاریخ رسمی جمهوری اسلامی، یعنی روایت چالش‌هایی بوده که در آغاز رهبری علی خامنه‌ای، در ارتباط با جایگاه حوزوی او وجود داشته است.

درنتیجه، تعجبی نداشته که رسانه های رسمی، علاقه چندانی به بازخوانی آن نشان ندهند

Author: mahdi
روشنگری و مبارزه با خرافات مذهبی