خامنه ای؛ اینجا منفور، آنجا زیر سوال

هنوز مُدت کوتاهی از شُروع کار مجلس یازدهُم مُلاها نمی گذرد که “مُهندس” این سازواره ناچار شده دست به تعمیرات اساسی در آن بزند. روز یکشنبه ۲۲ تیر ولی فقیه ج.ا از قرنطینه اشرافی خود، نمایندگان مجلس را به شلاق کشید، رفتار آنها با وزیر نگون بخت خارجه را “خلاف شرع” نامید و به شدت به قصدشان برای استیضاح دولت تاخت. مُداخله شتابان وی که بر متن شُروع کار هیجانی مُنتخبان شورای نگهبان صورت گرفت، چشم انداز یک دوره پُرتلاطُم زیر “خیمه نظام” را به تصویر کشید که آثار خود را بیش از همه در باند حاکم به جا خواهد گذاشت.

سُلطان بی مسوولیت

جلسه مواخذه و جااندازی آقای علی خامنه ای که می بایست صحنه یک سیاستگذاری جدی را به نمایش بگذارد، در عمل اما با بهترین کُمدیهایی که در یک جُمهوری موزی می تواند روی صحنه برود، برابری می کرد: یک “رهبر” وحشت زده از ابتکار خویش، ابواب جمعی شگفت زده اش را شلاق کشان از این گوشه به آن گوشه می تاراند.

در دستور کار دسته هایی که بر کُرسی نمایندگی مجلس نشانده شده اند، با خُطوط دُرُشت زیر ضرب گرفتن دولت و بازخواست از آن به خاطر هر چه که در پهنه سیاست و اقتصاد روی داده و یا خواهد داد، حک و ثبت شده است. این امر از یک سو با هدف هموار کردن مسیر یکدست سازی قُدرت صورت می گیرد و از سوی دیگر، خارج کردن آقای خامنه ای از تیررس نگاه مُعترض و پُرسشگر جامعه را نشانه رفته است.

تا آنجا که به تلاش “مقام مُعظم” برای رفع مسوولیت از خود مربوط می شود، با شکل گیری مجلس “اُصولگرا” اتفاق تازه ای در صحنه سیاسی ج.ا نیفتاده؛ دولتها همیشه برای او نقش سپربلا را داشته اند و این تاثیرگذارترین جایگاهی است که قوه مجریه می تواند در دستگاه خلافتش داشته باشد. او فرمان می دهد، مُداخله می کند، برای دستگاهها و دوایر تصمیم می گیرد، عزل و نصب می کند و کنار می نشیند تا اگر نتیجه مطلوب بود، امتیاز آن را به کیسه اش بریزد و اگر نه، مُجریان را جلو براند، آماج طعن و لعن شان سازد و خود نقش طلبکار را بازی کند.

اهمیت این رویکرد در تحکیم جایگاه “رهبر” به ویژه در شرایط کُنونی که کشور بر اثر رهنمودها و سیاستهایش به آستان ورشکستگی اقتصادی رانده شده، مُناسبات با جهان خارج تخریب و به نُقطه خطرناکی رسیده، توافُق هسته ای به شکست کشانده شده و کُرونا و فلاکت را به جان جامعه خشمگین و مُعترض انداخته، دو چندان شده است. از سر همین ضرورت است که پایوران باند او هیچ فُرصتی را برای انتقاد و افشاگری علیه دولت آقای روحانی از دست نمی دهند و صداوسیما و رسانه های بدنام آنها به جلد اپوزویسیون رفته اند.

نمایندگان مجلس حملات رهبران باند خود به دولت و مرزبندی سخت و بی روزن آنها با تدبیرهای اقتصادی، سیاست خارجی و رویکردهای داخلی اش را جدی گرفته و در حال استخراج تنها نتیجه منطقی و عملی از این صف بندی، یعنی برانداختن دولت بودند. اما آنچه که مجلس جدید به سمتش خیز برداشته بود، در حقیقت قصابی گاوی بود که آقای خامنه ای و دوستان می بایست در خلال یک سال باقیمانده از عمرش آن را بدوشند. نمایندگان مجلس ابتدا با انتشار نامه های تُند و تبلیغی به دولت و سپس با احضار آقای روحانی و سر آخر تدارُک چینی برای استیضاح و مواجه ساختن وی با “طرح عدم کفایت مانند بنی صدر” گام به گام لبه حمله را به سمت ضربه نهایی تیز تر کردند، اما مسیری که تازه به دوران رسیده ها – بخشی عوامفریب، بخشی کج فهم و بخشی فناتیک – در حال پیمودن بودند، به هیچ وجه به آدرسی که ارباب شان در نظر داشت، مُنتهی نمی شد.

بُزکِشی در مجلس

جو ذهنی حاکم بر مجلس “اصولگرا” را زمانی بهتر می توان ارزیابی کرد که جنجال بر پا شده در جریان احضار آقای ظریف مُرور شود. اُرگان ولایتی بسیج شده بود تا با دستاویز “برجام” و سیاست خارجی، با دولت جناح میانه حُکومت تصفیه حساب کند. همه حمله ها و فشارهای رسانه ای و لفظی و سیاست دوگانه ای که از هنگام آغاز مُذاکرات با طرفهای خارجی و پس از توافُق وین علیه آن و کارگُزارانش انجام شده بود، اینک فُرصتی برای ابراز یافته بود که بستری قانونی داشت و در قالب رسمی و تاثیر گذار جریان پیدا می کرد. همزمان، چارمیخه کردن وزیر خارجه، می توانست آرایش مجلس علیه دولت را مُنسجم تر و دامنه دار تر کند.

انتخاب آقای ظریف بدین منظور حساب شده بود. او نوکر-بوروکراتی است که خدماتش به رسمیت شناخته نمی شود و از این زاویه به ضعیف ترین حلقه دولت بدل گردیده است. به همین دلیل نیز وزیر بخت برگشته ناچار شد برای ساعاتی در مجلس نقش لاشه را در “بُزکِشی” جناح رقیب بازی کند. او در غریو ناسزا و فریادهای “دُروغگو، دُروغگو” دست به دست گردانده شد و به چنان حال نزاری افتاد که برای دفاع از خود به آوردن شاهد برای اینکه کارگُزاری بیش نیست و در “سیاستهای کُلی نظام” او را باید یک مُهره بی اختیار به حساب آورد، مُتوسل شد.

آقای ظریف التماس کرد که “سیاست خارجی در حوزه اختیارات رهبری” است، رویکردهای وزارتخانه اش را به طور “هفته ای” با پاسدار سلیمانی “هماهنگ” می کرده و سر آخر نقشی در “قرارداد چین” ندارد، چرا که خود “مقام معُظم رهبری” سرنخ آن است.

مجلس، وزیر نمدمال شده را با این پیام روانه کرد که آفتاب دولت آقای روحانی لب بام است و تمامی تصمیمها و سیاستهای آن موضوع جدال و حساب کشی خواهد بود؛ امری که در عمل به معنای تشدید تضاد در “بالا” از کیسه آقای خامنه ای و تصمیمهای او بود که به “نرمش قهرمانانه” و سپس به شکست کشاندن “برجام” مُنتهی شد. آنچه که اُصولگرایان سرمست در بهارستان با زیر ذره بین گذاشتن آثار اقتصادی و اجتماعی این سیاستها به دنبال آن بودند، با مُهمی کمتر از ورق زدن کارنامه “رهبر” برابری نمی کرد.

آغاز دردسر

رهبر باند حاکم در جدال در این سطح نه فقط چیزی برای بُردن نداشت، بلکه موقعیت تضعیف شده اش لطمه بیشتری می خورد. سایه این تهدید در سُخنان تُند او خطاب به نمایندگان مجلس به خوبی پیدا بود. او “فتیله” آنها را پایین کشید و برایشان روشن کرد که دولت “تا روز آخر” بر سر جای خود می ماند و باید بازی “عدم کفایت” و “استیضاح” را فراموش کنند. آقای خامنه ای همزمان با آنکه گله اش در قُوه مُقننه را چوپانی کرد، یکبار دیگر زیر بیکاره و توخالی بودن این نهاد نیز خط تاکید کشید. او حق اعمال نمایندگی را که استیضاح و رای عدم اعتماد به دولت بخشی از آن است، بدون پرده پوشی لگدمال کرد و برای مجلس که به ظاهر نماینده موکلان خود است، دستور کار تعیین و برایش همچون کودکان، اُصول رفتار دیکته کرد.

اگرچه بی درنگ پس از نهیب آقای خامنه ای، مُنتخبانش نیز موضوع دک کردن دولت و رییس آن را پس گرفتند، اما این هنوز به معنای هژمونی “مُطلقه” و پایان دردسر برای وی نیست. جدال سهم و قُدرت بین دسته بندیهای “اصولگرا” که مجلس یازدهُم مُلاها را از آن خود کرده اند، او را نیز به کشمکشهای آتی که بر سر قوانین، دولت، شورای نگهبان و رویدادهای روز مجال بُروز پیدا می کند، خواهد کشاند تا با هر بار مُداخله، بخشی از اتوریته اش را نیز وا بگذارد.

خط مشی شناخته شده رهبر باند حاکم، بازی بین دسته بندیهای مُختلف این مجموعه است؛ سیاستی که حفظ آن همگام با ژرفش شکاف “بالا” و “پایین” و در دوره محدودیت منابع به دلیل تحریمها، به گونه روز افزونی دُشوارتر می شود.

یک نمونه زنده از این واقعیت را می توان در انتقادهای گاه سربسته و گاه بخشهایی از اعضای باند او پیرامون حمایتش از آقای صادق لاریجانی مُشاهده کرد. برای مثال در واکُنش به انتصاب رییس قوه قضاییه به ریاست مجمع تشخیص مصلحت، یکی از آنان به نام آقای سعید زیبا کلام پُرسید: “سوال اینست که: چرا پس از برملاشدن نقش آشکارا مُتخلفانه و مُجرمانه فاضل لاریجانی در ارتباط با شیخ صادق لاریجانی، نه تنها ایشان از ریاست قُوه قضاییه عزل نمی ‌شود و نه تنها هیچ توضیحی یا توجیهی از سوی رهبری برای عدم عزل ارایه نمی ‌شود که، تکان‌ دهنده ‌تر، شیخ پس از پایان دوره ریاست بسیار ناصواب و قانون ‌شکنانه و مُناقشه ‌انگیز بر قُوه، در سمت فوق‌ العاده تاثیرگذار ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب هم می ‌شود؟”

و یک روزنامه نزدیک به دسته بندی آقای قالیباف (صبح نو) پس از دفاع سخت “رهبر” از آیت الله صادق لاریجانی و هُشدار به منتقدان وی، نوشت: “یک نفر ممکن است از عملکرد آقای لاریجانی در موضوع پرونده طبری انتقاد داشته باشد. آیا نباید سوال کند؟ نباید طلب شفافیت کند؟ نباید در خواست توضیح کند؟”

خوئینی ها

در همان حال که تصمیمهای آقای خامنه ای و مسوولیت وی در برابر آن به تدریج در باند خود او به موضوع بحث و پُرسش بدل می گردد، بخشهایی از باند “اصلاح طلب” نیز دُرُست از همین زاویه جبهه دیگری را علیه او گشوده است. نامه سرگشاده و غیر معمول آقای محمد خوئینی ها، یکی از پایوران ارشد ج.ا و از رهبران باند حُکومتی یاد شده، خطاب به وی، نُقطه رسمی آغاز این کارزار است. او در این نامه از همان زاویه ای که “مقام مُعظم” زیر ضرب قرار دارد، به او حمله ور شده و مسوولیتش به عنوان عامل اصلی شرایط وخیم “نظام” را یادآور می شود.

آنچه که آقای خوئینی ها را به این اقدام غیر معمول – برای او – تشویق کرده، از یکسو نگاه به صف بندی اکثریت جامعه در مُقابل “نظام اسلامی” و احساس خطر از سرنگونی آن است و از سوی دیگر، موقعیت تضعیف شده آقای خامنه ای است که به او اجازه داده برای جلوگیری از این تهدید از گوشه امن بیرون بیاید و تلاش کند روی موج سوار شده و برای “اصلاح طلبان” هم دُکانی در برابر ولی فقیه نظام بگشاید.

هدف این مقام باند مغلوب آشکارا بازاریابی و گردآوری سرمایه سیاسی از کیسه “اقتدار” و موقعیت انحصاری رهبر باند حاکم است. او دُرُست در همان هنگامی فعال شده که پایان دوره ریاست آقای روحانی، پدرخوانده یدکی “اصلاح طلبان” نزدیک می شود و عُمر حُضور خفیف و آمیخته به بدنامی آنها در مجلس نیز به آخر رسیده. این دو عامل، مسیر سیاسی آنها برای مُشارکت در ثروت و قُدرت را می بندد و این طیف را با آینده ای مُبهم روبرو می سازد. آقای خوئینی ها که در تمام طول این دوره خاموش و در پُشت صحنه فعال بوده، می کوشد با ابتکار خود فصل جدیدی را گشوده و سهام تازه ای را وارد بازار و نقد کند.

برآمد

در حالی که خیزشهای توده ای زیر پرچم “مرگ بر خامنه ای” شکل می گیرد و “رهبر الدنگ” به شُعار خیابان و ورد زبان توده بدل گردیده، دست و پا زدن بُزدلانه آقای علی خامنه ای برای پنهان ساختن خویش و مسوولیتش از نگاه و نظرها، کوششی رقت بار و همزمان ریشخند آمیز است که تنها تاثیر آن جلب توجُه بیشتر به این فرار ناشیانه است. او برای موفق شدن در این هدف حتی در میان همدستان و زیردستان خود نیز شانسی ندارد. جانبداری ناگُزیر او از گُماشته فاسدش، آقای صادق لاریجانی و دولت شکست خورده آقای روحانی، بیش از آنکه مایل باشد مساله وظایف و اختیارات او را مرکز بحث و کشمکش رانده است.

همگام با نزدیک شدن توفان توده از اُفق، آقای خامنه ای نیز بیشتر و تنگاتنگ تر به اسارت سیاستهای خود درمی آید. او نه می تواند کنارشان بگذارد و نه می تواند با آنها زندگی کند. کشته های دیروز او امروز به میوه های مسمومی بدل گردیده اند که روند رویدادها دانه به دانه به دهانش می گذارد.

نوشته: منصور امان

Author: mahdi
روشنگری و مبارزه با خرافات مذهبی