انتشارکتاب؛همه راه ها به کارشناس امنیتی ختم می شود!: تو اهل فضل و دانشی،همین گناهت بس!

روایتی از خواجه نظام الملک در[منهاج البراعه،ج۱،ص۱۴۴].به این شرح مکتوب شده است:
از حکیمی پرسیدند چرا دولت ساسانیان–با آن همه قدرت-به انقراض گرایید؟
درپاسخ گفت:«زیرا افراد کوچک را به کارهای بزرگ گماشتند،درنتیجه ازعهده آن ها برنیامدند،و افراد بزرگ را به کارهای کوچک گماردند،درنتیجه بدانها اعتنا نکردند، سپس وحدت آنان به اختلاف و(نظام آنان (به گسیختگی گرایید.».
«هنگامی که امیرابولیث صفاری درمنطقه قهستان ازامیراسماعیل سامانی شکست خورد،درپاسخ به رهگذری،علت شکست خود را گُماردن مردم خُرد بر کارهاي بزرگ دانست».

“”””””
نفوذی های موساد و سیا و ام آی سیکس و نفوذی های باصطلاح سازمان منافقین در کجاها لنگر می اندارند تا کنگر بخورند؟
خب معلوم است،در مراکز حساس؛در«سپاه»،در«واجا»،در«قوه قضائیه»،در«بیت رهبری»،در«سازمان حفاظت اطلاعات نهاد ها» و «اداره های حراست»!
این مراکزواداره ها به هیچ جا حساب و کتاب پس نمی دهند. روی آن ها هیچ اشراف و نظارتی نیست؛ پاسخگوی تصمیمات خود نیستند و مسئولیت رفتارخودرا بر عهده نمی گیرند.
افرادی که معلوم نیست چه کسانی هستند؟ سوابق قبل و بعد از انقلاب آن ها چیست؟ و سواد و تحصیلات آن ها چقدر است؟
این افراد گاه خود را با نقاب کارشناس و یا یک مقام آگاه امنیتی و کذا و کذا معرفی می کنند!!وگاه همان هایی که عامل نظارت و تشخیص خوب و بد، و صالح و ناصالح هستند،خود نفوذی می باشند!!
این افراد همواره در سایه هستند. آن ها مهره هایی از«دولت سایه» هستند.
آنان اهداف خود را به سمت دلخواه هدایت می کنند و بر ولی فقیه هم اشراف داشته و از زبان او، راهبردهای کلیدی خود را اجرایی می کنند!
در نظام و سیستم ولایت فقیه باید از فیلتر تشخیص آن ها عبور کنی تا بتواتی به شغل یا مقامی برسی و یا مرکزی را تاسیس کنی.
وقتی کسانی که لیاقت ندارند و با نظارت استصوابی،رانت و ریاکاری و با بی سوادی بر مدیریت کشور سوار شده و حکمرانی کنند،خُب معلوم است آن ها که راه حُقه باری و شارلاتانی را خوب بلد باشند(وایضا برنامه ریزی شده و تشکیلاتی) در کنار آنان لانه کرده،لنگر می اندازند و سال ها کنگر می خورند؛و آنان که حُجب و حیا و شرم دارند و زبان و عمل شان یکی است،خانه نشین شده و گوشه عزلت را برمی گرینند!
گزینش های اول انقلاب تغییری نکرده؛و اگر ابتدای انقلاب عامل گزینش، فردی ساده و صادق و از روی باور بود،الان معلوم نیست گزینش کننده های امروز عامل نفوذی چه کسی و کجا هستند!!؟
وقتی پارلمان کشور که مرکز قانونگذاری است با شیوه نظارت استصوابی شورای نگهبان دست چین می شود،خُب تکلیف دیگر وزارتخانه های دولتی و نهاد ها که «اداره حراست» آن ها باید تصمیمات نهایی را بگیرند،معلوم است!!
نظام ولایت فقیه۴۱ساله است این مسیر را می رود،و جدای ازآن که شارلاتانیزم نفاق و ریا را نهادینه وبه صورت فرهنگ عمومی تثبیت کرده،مدیریت اداره کشور را هم در اختیار یک عده آرسن لُپنِ لُمپنِ پوپولیست قرارداده است.سرنوشت مختوم چنین جامعه ای،همان تاثیر افیون و مخدر است بر آدمی!
نکبت و فلاکت و ورشکستگی زمانی تاریخ،فرهنگ،ادبیات و سنن بومی،ملی و مذهبی جامعه ای را فرامی گیرد که این افراد سوار بر مردم باشند!
حتی قرآن در نظامی(جمهوری اسلامی ایران) که بنام خدا و اسلام تاسیس شد، مهجور و غریب است!
والناشرات نشرا یعنی چه؟!!
نون والقلم مایسطرون یعنی چه؟!!
فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه یعنی چه؟!!
لا اکراه فی الدین یعنی چه؟!!
مگر ما در قرآن چنین آیاتی هم داریم؟!!
من قبل از انقلاب با کتاب وارد مبارزه شدم و با کتاب هم وارد فعالیت بعد از انقلاب شدم.ازبرپایی نمایشگاه کتاب و دایر کردن کتابفروشی انقلابی در قبل از انقلاب،تا تاسیس کتابخانه و نوارخانه و نشردرپس ازاولین روزهای پیروزی انقلاب و تا حال حاضر.
از همان سال های نخست انقلاب درصدد آن بودم تا از خود انتشاراتی داشته باشم. هردولتی که آمد با آن نامه نگاری کرده و درخواست مجوز صدور پروانه نشرکردم.به من می گفتند:به لیسانس به بالا می دهند!! ومن فقط یک دیپلم داشتم.(باوجود دو بار قبول شدن درکنکور،در دانشگاه نام نویسی نکردم).
به آنان گفتم:من درعوض ده ها یادداشت، مقاله و گزارش در مطبوعات نوشته ام،چندین جلد کتاب منتشر کرده ام. و چندین جلد کتاب دیگر در ارشاد دارم که به آن مجوز چاپ نمی دهند! و از همه مهم ترسوابقی مستند قبل ازانقلاب در حوزه کتاب دارم.
گفتند: الا و بلا باید لیسانس داشته باشی!!
و من گفتم: مگر این قانون وحی مُنزل است؟ شما به سوابق و تجربه هم باید نگاه کنید! این سیر تاریخی!! ادامه داشت تا آنکه دولت اعتدال وامید آمد!!
دوباره نامه نگاری کردم.به اولین وزیر که جناب«جنتی»باشد،نامه ای نوشتم،نشد؛ اعتدال و امیدی از وی برنخواست!!
آقای صالحی که رسید دوباره نامه نگاری کردم.این بار روزنه امیدی(که سراب بود) دیده شد؛گفتند:درخواست خود را مکتوب کنید!
نامه ای در تاریخ ۲۴آذر۱۳۹۷نوشته و دوباره درخواست خود را طلب کردم. و در تاریخ ۲۹دی ماه۱۳۹۷مدیرکل دفتر توسعه کتاب وکتابخوانی نامه ای به اتحادیه ناشران نوشت و مرا به آن ها معرفی نمود.
برای تاسیس پروانه نشربایداز فیلتر و کلاس اتحادیه ناشران عبور کنی.مدتی کلاس های فشرده آشنایی با نشر را گذراندم و سرانجام اتحادیه ناشران در نامه ای به تاریخ۲شهریور۹۸صلاحیت علمی و فنی اینجانب را تائیدکرد.وعلاوه براین،واحد صدور پروانه نشر طبق روال معمول مدارکی از من می خواست،از جمله گواهی «عدم سو پیشینه». من با وجوددوبار زندانی شدن در سال های ۶۵ و۷۸،و به دلیل گذشت زمان توانستم به لحاظ قانونی«عدم سوپیشینه»خود را بگیرم.ولی آن کارمند دریافت مدارک واحد صدور پروانه نشر به من گفت:«نظر نهایی را اداره حراست ارشاد می گیرد».و من به طنز و طعنه گفتم:خب،پس نتیجه از پیش معلوم است!!
در ایامی که تازه وجود«کرونا» در ایران علنی شده بود،از من درخواست شد تا برای مصاحبه به اداره حراست ارشاد بروم تا مصاحبه ای انجام شود.مصاحبه که چه عرض کنم؟یک بازجویی تمام عیار؛آن هم در جایی غیر از ساختمان ارشاد؛در حوالی میدان ۷تیر. و فردی که گفته شد از جای دیگری آمده است!؟!
نزدیک دو ساعت بازجویی محترمانه شدم.با خودم گفتم اگر ابتدای انقلاب اینگونه بازجویی می کردند معلوم می شد که واقعا انقلاب شده است!
در این باصطلاح گفت و گوی رو در رو،از آنچه درسال۱۳۶۵ اتفاق افتاد و من به زندان رفتم تا آنچه درسال ۱۳۷۸ پس از تعطیلی روزنامه سلام(که من شاغل آن بودم) و به زندان رفتم،گفت و گو شد!!
این مصاحبه درحالی انجام شد که من(درست یا نادرست) به دلیل اتهاماتی که آن زمان مطرح شد،زندانی آن را کشیده بودم و البته بواسطه گذشت زمان،(۳۳سال) توانسته بودم برای خود«عدم سوپیشینه» بگیرم!!
حتی آن فرد پرسشگر یک خانمی را که در سن ۱۸سالگی به دلیل داشتن چند جلدکتاب سازمان مجاهدین خلق دستگیر و چندسالی زندان شده بود را مثال زد و گفت که وی دراین زمان درخواستی داشته و به وی عدم سوپیشینه داده شده و کار و مشکل وی حل شد!
پرسشگرگفت:مساله آن خانم تمام شده و نباید یک فردی تا آخرعمر به خاطر اتهامی که محکومیت آن را کشیده،ازحقوق شهوندی اش محروم کرد!!
ایشان البته حرف قانون را می زد!!اما کدام قانون؟قانون دراین کشور افراد خاص هستند که به اشاره آن ها رنگ ماست را باید سیاه فرض کنیم!!و یا اگر« حضرت آقا» گفت: دو خط موازی همدیگر را قطع می کنند،باید آن را بپذیریم!
وقتی توانستم برای اولین بارعدم سوء پیشنیه خودراپس از ۳۳سال بگیرم،یعنی اینکه از لحاظ قانونی منعی برای رسیدن به آنچه حق قانونی و حقوق شهروندی است را ندارم.مضافا بر این،من پس از تعطیلی رونامه سلام و بواسطه«استمرار تبانی سکوت»، در هیچ مطبوعه ای نتوانستم فعالیت کنم.اما با کمال ناباوری برای آن چیزهایی که برایش سال ها پیش بازجویی پس داده و زندانی شده بودم، دوباره بازجویی شدم و برای همان ها هم به دستور باصطلاح اداره حراست ارشاد، مجوز پروانه صدور نشر به من داده نشد!
در این بازجویی محترمانه!!از انگ ارتباط با باصطلاح سازمان منافقین سخن گفته شد تا دیدگاه های من در مورد برخی افراد و موضوعات.
انگ ارتباط با سازمان مجاهدین خلق مربوط به زمانی است که من در روزنامه سلام فعالیت می کردم (ومن تا حدودی آن را در نوشته های منتشر شده خودشرح و توضیح داده ام)به دستور مدیر مسئول روزنامه سلام،(موسوی خوئینی) فردی به نام «دکترکاظمی»؟ به من معرفی شد تا کاری برای وی انجام دهم.
ایشان در دانشگاهی در آلمان در یکی از دپارتمان های ایران شناسی باصطلاح فعالیت می کرد! و قرار شد بُریده هایی از مسائل مهم مطبوعات ایران(به تشخیص خودم) به (اصطلاح) شماره تلفنی در آلمان-که آن ها خود توسط خانم هایی به نام های «صمدی» و «شفاهی» تماس می گرفتند؟-فاکس شود!
من به شرط آن که دستمزدجداگانه ای بابت آن دریافت کنم آن راقبول کردم. دستمزد من توسط به اصطلاح یک صرافی در ایران چنچ و به حسابم ریخته می شد!
وقتی روزنامه سلام تعطیل شد و من در تاریخ۱۷تیر۱۳۷۸ بازداشت و زندانی شدم، در مدت دو ماهی که زندانی و انفرادی در زندان توحید(موزه عبرت) بودم،بازجویی مختصری در مورد وی از من شد. اما گفته نشد که این افراد جزو سازمان مجاهدین خلق هستند.ولی مدت ها پس از آزادی از زندان و با فریب اینکه من«مزاحم تلفنی» شده ام،مرا به اداره آگاهی شاپور فرا خواندند. آنجا یک فردی که می گفت سرهنگ است،(یک نام مستعار) و دیگری که خود را نماینده وزارت اطلاعات(یک نام مستعار) معرفی کرد،با نشاندن پرینت هایی از تلفن هایم که ازمخابرات گرفته بودند،گفتند:
«شما مزاحم نظام جمهوری اسلامی شده اید»!!
و بعد در تکمیل ادعای خود همان فردی که مدیر مسئول روزنامه سلام به من معرفی کرده بود را این جزو سازمان مجاهدین خلق دانستند. درحالی که من فقط در زمان فعالیت در روزنامه سلام با ایشان ارتباط تلفنی داشتم، نه در بعد از زندان.و اصلا من هیچگاه خودم تماس نمی گرفتم؛بلکه آن شخص(و اشخاص معرفی شده از وی)،خود تماس می گرفتند.
در اداره آگاهی شاپور،بواسطه اطلاعاتی که ازشنود(تلفن)بدست آورده بودند،اطلاعاتی از جدایی من و همسر سابقم را دانسته بودند، آن ها بحث را به آنجا برده و توصیه کردند که طلاق نگیرم!!ودر پایان هم یک تعهد گرفتند که دیگر با دکتر کاظمی؟ تماس نداشته باشم.ولی این وجود،روز بعد دوباره همان سرهنگ اداره آگاهی شاپور(یا نماینده واجا،درست یادم نیست)زنگ زدند و گفتند:در ارتباط با همین موضوع یک قراری در یک خودرو و در خیابان بهار بگذاریم تا گفت و گویی دیگربا هم داشته باشیم!؟!
من گفتم:حرفی نمانده بزنیم و من تعهد داده ام که باایشان(همان به اصطلاح دکتر کاظمی)تماسی نداشته باشم.
اصرار آن ها سبب شدتا رفتن به قرار را قبول کنم. ولی من سرقرار نرفتم!دوره،دوره قتل های زنجیره ای و آدم ربایی های وزارت اطلاعات بود!آن ها حتی به طعنه گفتند:«مگر عتیقه هستی که شما را بدزدیم»!!
در ادامه آزارها و محرومیت هایی که بواسطه «شنود» انجام می شود(و من از واجا و مخابرات هم رسما شکایت کردم، ولی شکایت رد شد)آن ها آن سناریوی مزاحم تلفنی را درست کردند!و باز هم بعداز ۲۱ سال،دوباره،برای ندادن صدور پروانه نشر و آن هم ازراه اداره حراست ارشاد، دوباره همان را بهانه کرده و به همین دلیل مرا از حق قانونی و حقوق شهروندی که می توانستم پروانه نشر داشته باشم،محروم کردند.
من اخیرابافرزند موسوی خوئینی،درپیامی تلگرامی،این موضوع را به اطلاع وی رساندم وخواستارملاقات حضوری باابوی ایشان شدم.که متاسفانه تا الان به دلیل«کرونا» این ملاقات حضوری فعلا میسور نشده است!
علاوه بر این، در این بازجویی محترمانه،در مورد ولایت فقیه نظرم را گفتم. و گفتم آن ولایت فقیهی که«مرتضی مطهری» ابتدای انقلاب در مصاحبه ای آن را تبیین کرد با آنچه که الان از سوی«علی خامنه ای» انجام می شود تفاوت فاحش دارد و همه مشکلات کشور ناشی از همین تضاد وتناقض است!
به ایشان(آن فرد نماینده باصطلاح اداره حراست ارشاد اسلامی!!) گفتم چرا فکر می کنید حکومتی ها که طرفدار خامنه ای هستند انقلابی هستند و دل در گرو انقلاب داشته و دل می سوزانند!؟ وامثال ما ضد انقلاب؟!ما هم می خواهیم انقلاب بدست نااهلان نیفتند. ما برای پیروزی انقلاب درپیش از انقلاب زحمت کشیده ایم و تا حد از دست دادن جان فعالیت کرده ایم،چرا فکر می کنید هر که با«ولایت فقیه» نیست ضد انقلاب،منحرف،نفوذی و سمپات منافقین است؟!
وضع فعلی مملکت برای این آشفته و به ورشکستگی رسیده که انقلاب و مدیریت آن دست اهلش نیست!
حتی به ایشان گفتم:این حق من است که مسئول«اداره کتاب» وزارت ارشاد من باشم،نه فردی که هیچ سابقه ای ندارد و صرفا با رانت آمده و برایش سابقه درست کرده اند!
وگفتم:فکر نکنیدافرادی مثل موسوی خوئینی موافق وضع موجود هستند و برای همین سکوت کرده اند.سکوت آن ها ترس ازسقوط نظام جمهوری اسلامی است! (سخنان ما توسط پرسشگر بوسیله موبایل ضبط می شد و آنچه گفتم مضمون حرف ها بود).
هم چنین فرد معرفی شده اداره حراست خیلی علاقه عجیبی به کتاب«حاج آخوند» نوشته عطاالله مهاجرانی داشت. و توصیه می کرد حتما آن را خریده و بخوانم. او از علاقه دیگران به این کتاب و از جمله علاقه شدید قاسم سلیمانی به آن کتاب گفت!
وقتی در تاریخ۱۸تیر۹۹برای نتیجه نهایی به واحد صدور پروانه انتشار رفتم به من گفتند از سوی اداره حراست رد شده ام،ولی شما می توانید به آن اعتراض کنید.باخودم گفتم چه اعتراضی؟ دوباره یک وقت کشی یک ساله! و یک بازجویی دوباره!!
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضل و دانشی،همین گناهت بس!
والسلام.
برای اطلاعات بیشتر به لینک های زیر رجوع کنید:
[مجوز کتاب را لغو کنید].
اینجا:
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49872
[کتاب،منبع این مطلب فیس بوکنمایشگاه،یک گزارش/۱۴اردیبهشت۹۲]
http://assize.blogspot.com/2013/05/blog-post.html
[کیف کباب وکتاب/۲۶بهمن۱۳۸۸]
http://assize.blogspot.com/2010/02/blog-post.html

انتشارکتاب؛همه راه ها به کارشناس امنیتی ختم می شود!
محمد شوری
منبع این مطلب فیس بوک
پنجشنبه, ۲۶ام تیر, ۱۳۹۹
https://www.facebook.com/assize.mahkame

محمد شوری

Author: mahdi
روشنگری و مبارزه با خرافات مذهبی