ابن مقفع زندیقی که در تنور انداخته شد

روزبه پور دادویه نامور به ابومحمد عبدالله بن مقفع زاده 104 ه ق در فیروز آباد
( شهر گور ) پارس و کشته شده به 142 ه ق در بغداد ، یکی از نخبگان و دانشمندان روزگار خودش ( سده دوم هجری ) بوده است .
روزبه برگردانگر نگاشت های بسیاری از زبان پارسی میانه به عربی بوده است . آثاری چون کلیله و دمنه و تاجنامه و آئین نامه و سخنوری خرد و بزرگ …
سیمای دانشورانه و فرهنگی ابن مقفع بسیار برجسته هست و بسیاری از آثار وی همین امروز به زبان عربی و در دانشگاه های کشور های عرب زبان چون دانشگاه قاهره مصر مورد پژوهش هست .
باور های ابن مقفع را باید یکی از نخستین جرقه های جنبش پایداری و ایستادگی ایرانیان در برابر تازیان متجاوز دانست . جنبشی که جنگ افزار آن نه شمشیر و سپر ، که قلم بود ( جنبش شعوبیه )

ابن اسفندیار در کتاب خود، تاریخ طبرستان در باب کشته شدن ابن مقفع چنین آورده:
«و می‌گویند آخر کار او خلیفه را معلوم کردند که او روزی بآتشکده مجوس برمیگذشت، روی بدو کرد و این بیت گفت:
یَا بَیْتَ عَاتِکَةَ الَّذِی اَتَعَزَّلُ حَذَرَ العِدَی وَ بِهِ الْفُؤَادُ مُوَآَّلُ
گفت هنوز اسلام او درست نیست به تنور نهادند و بسوختند.
تاریخ طبرستان، جلد ۱، ص ۲۶.
*****
مورخانی مانند “جهشیاری” و “بلاذری” این مرگ موحش را چنین روایت کرده اند:
“سفیان ابن معاویه (فرماندار بصره) خطاب به ابن مقفَع: اجرای این کیفر در حق تو کار درستی است زیرا تو زندیق و مفسدی و اینک به کمین خدا گرفتار شده ای.
ابن مقفع: اگر راست میگویی به خدا سوگند بخور.
سفیان: حرام زاده باشم اگر آنچه را تو ادعا میکنی باور کنم. اگر من تو را نکشم بعد از تو دیگر کسی کشته نخواهد شد (یعنی مدارا با کسانی چون تو رایج خواهد گشت. م.)
سپس دستور داد کوره ای بر افروختند و به دو جلاد امر کرد که دست و پای ابن مقفع را قطع کنند و پیش چشمش به آتش اندازند تا آنجا که او بطور کامل قطعه قطعه شد و در آتش سوخت و سفیان فریاد میزد: “به خدا قسم، ای زندیق! من عذاب این دنیا را پیش ازعذاب آخرت به تو خواهم چشاند”.
 
تفتیش عقاید در تاریخ 
نویسنده هیثم منّاع ترجمه تراب حق شناس
Author: mahdi
روشنگری و مبارزه با خرافات مذهبی